|
گرچه دل كندن از تو آسان نيست كه برايم به مرگ هم شايد ... می روم گم شوم در انبوه خاطراتی كه بعد ِتو بايد ... بعد از اين استکان زهرآلود ، چون پروانه به خواب خواهم رفت جای قند و نبات، عزراييل بر سرم گرد مرگ می سايد آرزوهای كوچكم را حيف می برم با خودم به گور اما آرزو می كنم تو خوش باشی ، حسرتت بر غمم می افزايد مجلس ختم من كه می آيی ، يك لباس سفيد بر تن كن بارها گفته ام به تو عزيزم ! رنگ مشكی به تو نمی آيد + نوشته شده در پنجشنبه 8 شهریور1386 20:57 توسط احد تنها |
حالمان بد نيست غم كم ميخوريم كم كه نه هرروز كم كم ميخوريم آب ميخواهم سرابم ميدهند عشق ميورزم عذابم ميدهند خود نميدانم كجا رفتم به خواب از چه بيدارم نگردي آفتاب؟ خنجري بر قلب بيمارم زدند بيگناهي بودم و دارم زدند . . + نوشته شده در یکشنبه 4 شهریور1386 20:56 توسط احد تنها |
معادلات عشقی چندتا معادله دارم می خوام با هم حلش کنیم : عشق ضرب در عشق مساوی است با عشق اتشین نتیجه اش : هم خودت رو می سوزونه هم اطرافیانت رو عقل تقسیم بر عشق مساوی است با کمالگرایی یک طرفه نتیجه اش افسردگی عقل منهای عشق مساوی است با ادم ماشینی نتیجه اش روزمرگی عشق منهای عقل مساوی است با زیان و تباهی نتیجه اش تیمارستان حالا شما بگید عقل به علاوه عشق چی میشه؟ + نوشته شده در شنبه 3 شهریور1386 20:13 توسط احد تنها |
|